شما اینجا هستید
» » لمس شده توسط دیگو، نظر کرده توسط خدا

تقریباً هر فوتبال‌دوستی با هر سنی، می‌تواند مارادونای کوتاه‌قامت را در جام‌جهانی ۱۹۸۶، در حالی که به هوا برخواسته تا با حرکتی زیرکانه و شاید مکارانه، بالاتر از «پیتر شیلتون» سنگربان تیم ملی انگلیس، با دست به توپ ضربه بزند را تجسم کند. مارادونا که در کتابی فاش می‌کند که پیش از آن نیز گاهاً با کمک دست‌اش گلزنی می‌کرده، از این گل خطا و این شیادی بزرگ با افتخار یاد می‌کند و می‌گوید: «من به شیلتون غلبه کرد چرا که در بهترین فرم فیزیکی‌ام قرار داشتم.»

مارادونا یک راوی شاداب و پر انرژی‌ست و تمام جزئیات را بیان می‌کند. زندگینامه قبلی‌اش که با نام «ال‌دیگو» منتشر کرد، تقریباً مسائل مشابهی مانند کتاب جدیدش را پوشش می‌داد اما برای لذت‌بخش کردن تلاش دوم‌، مارادونا به گفته خودش تمام مسابقات آرژانتین در جام‌جهانی ۱۹۸۶ که او از دید بسیاری از کارشناسان به تنهایی تیم‌اش را به مقام قهرمانی رساند را برای اولین بار به طور کامل به تماشا نشست و سپس کتاب دوم را به رشته تحریر درآورد.

ÙÙس شد٠تÙسط دÛÚ¯ÙØ Ùظر کرد٠تÙسط خدا

او برای انجام این کار، فرصت و البته امکانات کافی در اختیار داشت؛ دیگو در دبی و منزلی مجهز به تعداد زیادی تلویزیون زندگی می‌کرد و بعد از ناکامی با آرژانتین در جام‌جهانی ۲۰۱۰، شغلی جدی در دنیای فوتبال بر عهده نگرفته بود. علاوه بر این، مارادونا چپ‌گرا، خودش را به خاطر راست‌گرا بودن رئیس‌جمهور وقت آرژانتین؛ «مائوریسیو ماکری»، تبعید شده از وطن می‌دانست. در این بین با علم به تناقض بزرگ زندگی مارادونا، به آن ورود نمی‌کنیم، تناقضی از جنس ادعای «چپ» بودن اما داشتن یک زندگی اشرافی، آن هم نه تنها در یک مقطع از زندگی بلکه در تمام دوران حضور در مستطیل سبز و پس از آن. با این حال هیچ تعجبی نداشت که مارادونا، چقدر دلتنگ سرزمین و خاک وطن‌اش شده باشد و شاید به دلیل همین دل‌تنگی بود که از همگان می‌خواست با او مزاح کنند و بیادش بیاورند که چقدر انسان شوخی بوده و چه گذشته‌ای داشته.

نخستین جام‌جهانی ال‌دیگو در سال ۱۹۸۲ با اخراج برابر برزیل خاتمه یافت. در زمان شروع جام‌جهانی ۱۹۸۶، مارادونا ۲۵ سال سن داشت اما کماکان استعدادش را به صورت کامل بروز نداده بود. دیگو درباره آن دوران می‌گوید: «نیازی به شکسته نفسی نیست، من جادوگر بودم با این وجود هیچ پیروزی و عنوانی نداشتم.» نقطه تاریک اما اینجا بود که مارادونا در همان زمان نیز کوکائین مصرف می‌کرد!

رقابت‌های جام‌جهانی اما برای مارادونا همان انگیزه‌ای را ایجاد کرد که او از نبودش رنج می‌برد: «هیچکس آرژانتین و توانایی‌هایش را باور ندارد. همه شما مقابل ما هستید؟ واقعا؟ به همه شما نشان خواهم داد.» این جمله‌ای بود که دیگو آن را مدام با خود تکرار می‌کرد و هدفش بیشتر کردن انگیزه شخصی‌اش برای درخشش با لباس آلبی‌سلسته بود.

به عنوان کاپیتان، مارادونا تحریک هم‌تیمی‌هایش را وظیفه خود می‌دید. دیگو جلسات تیمی پرشماری با سایر اعضا تیم برگزار می‌کرد و در آن جلسات سخنرانی‌های طولانی ارائه می‌داد مبنی بر اینکه چقدر سایرین از آنها متنفر هستند. تمام این شرایط به همکاری و حمایت کارگران از هم در کوبا شبیه به نظر می‌رسید.

این اتفاقات تماماً قبل از تزریق پول و مسائل حق پخش به فوتبال رخ داد. کمپ تیم ملی آرژانتین در مکزیکوسیتی به گفته مارادونا یک فاجعه به تمام معنا بود، همانند قلعه‌ای بدون دیوار و حتی در ورودی؛ ساختمانی نیمه‌کاره، یک خط تلفن و مکانی برای ۱۶ نفر در حالی که آنها ۲۲ نفر بودند. دو تن از بازیکنان مجبور بودند در یک کلبه ساخته شده از مقوا بمانند و بعضی از اتاق‌ها حتی حمام هم نداشت. روز بازی برای صبحانه ماکارانی می‌خوردند آنهم در شرایطی که بیشتر بازی‌ها در هوای گرم وسط روز مکزیک شروع میشد تا با زمان پخش تلویزیونی کشورهای اروپایی متناسب باشد. اما همه چیز رنج‌آور نبود؛ مجله‌های منتشر شده در طول جام‌جهانی، عکسی بسیار دوست‌داشتنی از آرژانتینی‌ها هنگام صرف نهار دور میزی بزرگ در محوطه بیرون کمپ و در فضایی کاملاً صمیمانه را به تصویر می‌کشیدند و این عکس باعث خوشحالی بازیکنان میشد.

تیم پزشکی شخصی مارادونا با روش‌های عجیب و نامتعارفی، مارادونا را حداقل طبق استانداردهای خودش روی فرم و آماده نگه داشتند؛ قبل از هر بازی، آنها پاهای دیگو را برای جلوگیری از صدمات و محافظت برابر ضربات همیشگی رقیبان، بانداژ می‌کردند؛ بازیکنان به صورت مرتب و روزانه تزریقاتی داشتند تا میزان پمپاش خون در رنگ‌هایشان بالا برود و شُش‌هایشان عملکرد بهتری از خود نشان دهند. او بعد از تماشای مجدد بازی‌ها گفت: «واقعاً در شرایط فیزیکی بسیار مطلوبی قرار داشتم، حتی دخترم دالما نیز در آن لباس‌های کوچکی که می‌پوشیدم جا نمیشد!»

اما بدون شک احساسی‌ترین تصاویر مارادونا از آن جام‌جهانی مربوط به دیدار برابر انگلیس در مرحله یک‌چهارم نهایی می‌شود. دیگوی وطن‌پرست، این جدال را انتقامی برای جنگ «فالکند» می‌دانست. فالکند جنگی بود که در سال ۱۹۸۲ در زمان نخست‌وزیری مارگارت تاچر در بریتانیا بین این کشور و آرژانتین برسر مالکیت جزایر فالکلند و جزایر جورجیای‌جنوبی و ساندویچ‌جنوبی درگرفت. این نبرد ۷۴ روز ادامه داشت و به مرگ ۲۵۵ بریتانیایی و ۶۴۹ آرژانتینی انجامید؛ جنگی که در نهایت با شکست آرژانتین به اتمام رسید اما نفرت دیگو از انگلیسی‌ها هیچ‌گاه از بین نرفت: «در فالکلند، نوجوانان ۱۷ ساله با کفش‌های تنیس به خیابان‌ها می‌رفتند تا به انگلیسی‌ها سنگ پرتاب کنند، انگلیسی‌هایی که از قبل تصمیم گرفته بودند چه تعداد نوجوان و جوان آرژانتینی را بکشند.»

شاید همین توضیح کافی باشد تا انگیزه مارادونا برای به ثمر رساندن آن گل و البته شرایط روحی‌اش پس از آن را بهتر درک کنید. از آن زمان به بعد، مارادونا داستان «دست خدا» و گل انفرادی‌اش که به عقیده بسیاری، زیباترین گل تاریخ است را بارها شرح داده. بعد از آن گل، خورخه والدانو به مارادونا گفت: «تو فقط بهترین بازیکن جام‌جهانی نیستی؛ تو بهترین بازیکن تاریخ جهانی.»

پیروزی در دیدار فینال برابر آلمان‌غربی، تاج‌گذاری مارادونا بود. بعد از بازی او پشت یکی از هواداران آرژانتین که به زمین بازی هجوم آورده بود، در زمین دور زد و  نیمه‌شب، همراه با تیم و در حالی که جام قهرمانی را در آغوش داشت، به سمت خانه پرواز کرد. دیگو به همه کسانی که مقابل او و تیم ملی آرژانتین ایستاده بودند، توانایی‌های خود را نشان داد و جادویش را با کسب جام قهرمانی تکمیل کرد تا برای همیشه در تاریخ ماندگار و جاودانه شود.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

مستطیل سبز | نگاه تازه به ورزش فوتبال